پدر

با تمام سختیها و مشقتهای روزگار،
با دیدن غم فرزندت می گویی: "نگران نباش،درست می شود،
خیالت تخت،من پشتت هستم"
پدر که باشی!!!
سردت میشود و کت بر شانه ی فرزندت می اندازی،
چهره ات خشن میشود و دست بر نمیداری...آرام نمیگیری،تا تکه نانی نیاوری.
پدر که باشی!!!
عصا می خواهی ولی نمی گویی.
هر روز ،خم تر از دیروز،جلوی آینه تمرین محکم ایستادن می کنی...
پدر که باشی!!!
در کتاب جایی نداری، و هیچ چیز زیر پایت نیست.
بی منت از این غریبگی هایت می گذری تا پدر باشی،
پشت خنده هایت فقط سکوت می کنی.
پدر که باشی!!!
به جرم پدر بودنت ، حکم همیشه دویدن برایت میبرند.
بی اعتراض به حکم فقط میدوی.
بی رسیدن ها میدوی و در تنهایی ات نفس تازه می کنی...
پدر که باشی!!!
در بهشتی که زیر پای تو نیست ، باز هم دلهره هایت را مرور می کنی...
پدر که باشی!!!
پیر نمی شوی ولی یک روز تمام می شوی... (خدا اون روز رو نیاره)
پدر که باشی!!!
فقط پدررررررری،همین و تمام.....

پدر شما

پدر من



پدر
